خرید بک لینک

زندگی همین است،یا باید خودت را با سعادت های زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گول بزنی یا با سعادت های دیریاب و غیرمعمول مثل شعر و سینما و هنر و از این چیزها!...اما به هرحال همیشه تنها هستی و تنهایی تو را می خورد و خرد می کند ، من قیافه ام خیلی شکسته شده و موهایم سفید شده و فکر آینده خفه ام می کند،ولی بگذریم...بگذریم...

از نامه های فروغ فرخزاد به برادرش فریدون

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 2:04

امتحاناتمون تازه شروع شده هوا هم گرمه کولرمون هم خرابه اوه ... توی خوابگاه هم روسریمو از سرم در نمیارم چون تقریبا همه مهمون دارن توی موهاشون ، من میخوام در خونه ام بسته بمونه. و بوی حشره کش تمام اتاقمون رو گرفته از ساعت خوابم گذشته و امیدوارم خوابم بهم نریزه دارم خفه میشم تقریبا.. جلد دوم جان شیفته

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 9:47

هی... سوسک هم پیدا شده حالا جماعت دختران با جیغ هاشون نمیذارن بخوابم :دی

منو از خواب بیدار میکنند و صدا میکنن هی بیا بکششون سوسک توی اتاق هست. و من میگم : خوش اومدن :/

#ادامه پست قبل

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 9:47

رفته بودم انقلاب برای خرید کتاب آمار و احتمال ، توی مسیر که پیاده میرفتم مدام چشمم به کتابفروشی ها بود ، هی داشتم جلوی خودمو میگرفتم که کتاب نخرم!! در آخر ، شکست خورده با کتاب مسخ کافکا با ترجمه هدایت و ماجراهای شرلوک هولمز به زبان انگلیسی برگشتم :/ یچیزی در مورد خریدن کتاب هست که نمیدونم چیه اما عج

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 9:47

1.هر چه گوسفندان به شماره بیشتر باشند، فرمانبردار ترند و راه بردنشان آسان تر است. 2. زیستن مردن است، هر روز ، و هر روز پیکار کردن. 3. این رهبرها، اگر رهبرند، از دست شما هستند. شما آن ها را به این مقام میرسانید. 4. اگر در کتاب خدا آمده است که : "تو کسی را نخواهی کشت" ، در هیچ جا نوشته نیست که تو

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 9:47

دلم میخواد توی چشمای شوپِن زل بزنم بگم : قصد جانم کرده ای؟ ای جانم فدای قصدِ تو ... احتمالا این آهنگ را در فیلم پیانیست رومن پولانسکی شنیده اید. آنجا که برای افسر آلمانی پیانو میزند. قبل از اینکه برای اولین بار آن صحنه را ببینیم ، ته دلمان هی میخواستیم بالاد شماره ۱ را بنوازد که نواخت و چندین دق

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 9:47

دیروز بعد از ظهر بود ، یک جور عجیبی دلم گرفت ، دلم میخواست با یک نفر حرف بزنم ، حتی موضوعش رو هم نمیدونستم ، حتی نمیدونستم به کی باید تلفن کنم یا با چه کسی حرف بزنم؟ فقط میدونستم باید حرف بزنم ، نه هر حرفی و نه با هر کسی ، هیچ کس را پیدا نکردم...عادت بدی است ، تنهایی را دوست دارم ، اینکه خودم باشم

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 9:47

شما ، مردها ، بهترین بخش و بزرگترین بخشتان را به غولی که در قفس دارید اختصاص می دهید ، - به مغزتان ، این دیو ؛ به اوهامتان ، به اندیشه هاتان ، هنرتان ، جاه طلبیتان ، عملتان. من شما را از این سرزنش نمی کنم. خودم اگر به جای شما بودم همین کار را می کردم... ولی آن بخشی که شما به ما هدیه می کنید ، با

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:49

حس میکنم که در هواکش کولر اتاقمان ، یک پرنده ی آبی کوچک را زندانی کرده اند ، وقتی که روشنش میکنی ، شروع میکند به آواز خواندن...

وقتی خاموشش میکنی آواز پرنده نیز با ناله هایی کش دار خاموش می شود...

باید بروم نجاتش بدهم...

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: دوشنبه 12 تير 1396 ساعت: 2:49

از زبان ما سخن میگفت...

دقیقا داشتم خانواده ی خودمون رو متصور میشدم.

و ...

هی میپرسیدم چرا؟ چرا؟ چرا؟

موج عظیم کاناگاوا

زندگی ام همچون فرد معلولی در سایه خانواده کمر خم کرده.

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 14:11

همونطور که الن تورینگ داشت روی این کار میکرد که چه مسئله هایی جواب دارند توی ریاضیات و چه مسئله هایی نه؟همینطور که ماشین تورینگ میتونه تا ابد به محاسبه ادامه بده و هیچوقت به جواب نرسه... فکر میکنم زندگی ما همون مسئله ی غیرقابل حل در ریاضیاته و تا وقتی زنده ایم ، این ماشین که خودمون باشیم مدام داریم

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 14:11

روزی، البته خیلی از آن روز گذشته ، روزی با دختر کوچکم به شیرینی فروشی رفتیم. خیلی به ندرت پیش میآمد که با دخترکم به شیرینی فروشی بروم. کم پیش می آمد که دستش را بگیرم و از آن کمتر اینکه با او تنها باشم. فکر کنم یک روز صبح یکشنبه بود. آدم های زیادی برای خرید شیرینی آمده بودند، کیک توتفرنگی یا نان

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 14:11

Brulov : Women make the best psychoanalysts until they fall in love. After that they make the best patients.

دکتر برولوف :

زنها تا وقتی عاشق نشده اند بهترین روانکاوها هستند ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی!

Alfred Hitchcock / Spellbound 1945

+ اینجا را بخوانید

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 16:03

دیشب من و داداشم تصمیم گرفتیم یه اینترنت سه ساعته نامحدود بگیریم و توی یوتیوب کنسرت ببینیم با کیفیت اچ دی... موسیقی های معرکه ای شنیدم...وای که هنوز هم دارن توی سرم میچرخناولیش یکی از سوناتا های فرانتس لیست بود. اما دومین کنسرتی که دیدیم ، پیانو کنسرتوی باخ BWV 1052 بود ، معرکه بود ، مخصوصا موومان

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 1 تير 1396 ساعت: 19:50

صفحه بندی